تبليغاتX
این وبلاگ برای دوستان وهراتیان میباشد

ورزشی سرگرمی عکس دانلود معلوماتی موسیقی اشعار ....

 غزلی از سعدی (رح)
ساقي بده آن كوزه ياقوت روان را
ياقوت چه ارزد بده آن قوت روان را
 
اول پدر پير خورد رطل دمادم
تا مدعيان هيچ نگويند جوان را
 
تا مست نباشي نبري بار غم يار
آري شتر مست كشد بار گران را
 
اي روي تو آرام دل خلق جهاني
بي روي تو شايد كه نبينند جهان را
 
در صورت و معني كه تو داري چه توان گفت
حسن تو ز تحسين تو بستست زبان را
 
آنك عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شيرين تو زنبورميان را
 
زين دست كه ديدار تو دل مي‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
 
يا تير هلاكم بزني بر دل مجروح
يا جان بدهم تا بدهي تير امان را
 
وان گه كه به تيرم زني اول خبرم ده
تا پيشترت بوسه دهم دست و كمان را
 
سعدي ز فراق تو نه آن رنج كشيدست
كز شادي وصل تو فرامش كند آن را
 
ور نيز جراحت به دوا باز هم آيد
از جاي جراحت نتوان برد نشان را
 
|+| نوشته شده توسط فریدون اکبر در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 21:17 |
JavaScript Codes

فریدون هراتی